بدنبال درج مطلب » بحران سازی چرا ؟ ما به وحدت نیاز داریم» در سایت آبیدر، چهار نفر از دوستان فعال در عرصه جنبش کارگری؛ پیرامون آن به اظهارنظر پرداختند. در میان این صاحب نظران، نظری کوتاه به امضای مستعار «کارگر کمونیست» دیده می شود.
تردیدی ندارم که «کارگر کمونیست» از هر زاویه و با هر انگیزه ائی موضع من در باره تنشهای درون کمیته هماهنگی را مطالعه کرده باشد، تردیدی نخواهد کرد که نیت من همانی است که در لابلای خطوط نوشته ام فریاد بر میاورد و آنهم این است: کمیته هماهنگی و تشکلهای مشابهِ دربرگیرنده پیشروان و فعالین جنبش کارگری از دستاوردهای مبارزاتی این دوره جنبش طبقه ماست و نباید قربانی منافع گروهی و تنشهای گرایشی شوند. این تشکلها با همه ایراداتشان محصول مبارزه بیدریغ و جانبازی شماری از پیشروان و فعالین جنبش کارگری ایرانند و باید بسان مردمک چشم حفظ شوند. این تشکلها با همه کمبودها و در این عمر کوتاهشان منشاء تحرک، روحیه، همبستگی مبارزاتی، سرزندگی و تکیه گاه امید به آینده جنبش ما بوده اند. این تشکلها می توانند و باید به هسته های اولیه تشکلهای توده ائی کارگران، شوراها و اتحادیه های کارگری در آینده تکامل و پیشروی جنبش ما تبدیل شوند. به این اعتبار گرایشات درونی این تشکلها باید در مقابل سرنوشت آنها مسئولانه عمل کنند. این پیام من در آن موضعگیری کوتاه پیرامون مباحثات درونی کمیته هماهنگی در این دوره است.
و بازهم تا آنجائیکه به من برمی گردد، برخلاف اظهار نظر شما دوست گرامی » کارگر کمونیست » نه تنها خود را وکیل «بهزاد سهرابی» نمی دانم، بلکه وکیل هیچ کارگر مبارز دیگری هم نیستم. من نوشته های «بهزاد سهرابی» و «یوسف دانش» که ایشان را هم نمی شناسم مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که این «یوسف دانش» است که تندروی کرده است و نه «بهزاد سهرابی» و این متد برخورد و موضعگیری را به زیان تداوم این حرکت می دانم و بر خلاف شما نه تنها موافق انتقامیگیری نیستم بلکه بر این باورم بازی با سرنوشت کمیته هماهنگی با هر توجیهی که صورت بگیرد خط قرمزی است که نباید از آن عبور کرد.
از طرفی دیگر در تمام برنامه هائی که برای » برنامه ما و جنبش کارگری » از تلویزیون کومه له تهیه کرده ام چند هدف را در نظر داشته و تعقیب کرده ام. انعکاس اخبار مبارزات کارگران در سطح وسیع، جلب پشتیبانی ار مبارزات کارگران، خدمت به امر سازمانیابی کارگران و تلاش برای ایجاد وحدت در صفوف کارگران. خوشبحتانه از این بابت هم وجدانم راضی است.
مصاحبه با فعالین جنبش کارگری از جمله رضا مقدم هم در این راستا بوده است. لازم است اشاره کنم که برخلاف نظر شما من با ارزیابی رضا مقدم از کمیته هماهنگی نه تنها موافق نبوده ام و نیستم، بلکه در همان گفتگوی تلویزیونی باوجود اینکه بعنوان مصاحبه کننده و نه طرف مناظره با ایشان روبرو شده بودم، اما در متن سئوالاتی که با ایشان مطرح کردم مخالفت خود را با ارزیابی ایشان در میان گذاشتم، همانطور هم به گوشه هائی از نقطه نظرات محسن حکیمی در باره کمیته هماهنگی انتقاد دارم اما در عین حال یکی از فعالین آزادی محسن حکیمی و دیگر دستگیر شده گان پارک چیتگر خواهم بود و برای آزادی آنها با تمام توانم مبارزه خواهم کرد و در این زمینه تردیدی بخود راه نمی دهم.
بعنوان کلام آخر باید بگویم که، از نگاه من تمام گرایشات و فعالین صفوف کمیته هماهنگی و تشکلهای مشابه وظیفه دارند با توجه به شرایطی که جنبش کارگری ایران در آن قرار دارد؛ نسبت به سرنوشت این تشکلها با احساس مسئولیت عمل کنند. این فرصت را نباید از دست داد. فعالین جنبش طبقه ما با قبول دشواریهای فراوان، با جانبازی و فداکاری بی نظیر و با استقبال از مرگ این دستاورها را به دشمنان طبقاتی مان تحمیل کرده اند، و با این کار نور امید به فردای روشن را در دل هزاران کارگر تابانیده اند، آنها را نباید به آسانی از کف داد و بعنوان داستانی اندوهبار از تاریخ جنبش کارگری به ارزیابی آن نشست.
علی رغم هر انتقادی من چنین خواهم کرد. به شما هم توصیه می کنم همین روش را در پیش گیرید.